تبلیغات
دلنوشته - تقدیر
درباره وبلاگ

هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود هرگز از یاد من آن سرو خرامان نرود
از دماغ من سرگشته خیال دهنت به جفای فلک و غصه دوران نرود
در ازل بست دلم با سر زلفت پیوند تا ابد سر نکشد و از سر پیمان نرود
هر چه جز بار غمت بر دل مسکین من است برود از دل من و از دل من آن نرود
آن چنان مهر توام در دل و جان جای گرفت که اگر سر برود از دل و از جان نرود
مدیر وبلاگ : ندا مهاجر
موضوعات
نویسندگان
نظرسنجی
به نظر شما مطالب وبلاگ چطور بود؟







جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
دلنوشته
پنجشنبه 3 آذر 1390 :: نویسنده : ندا مهاجر       

باید تو رو پیدا کنم.. شاید هنوزم دیر نیست
تو ساده دل کندی ولی.. تقدیر بی تقصیر نیست

با اینکه بیتاب ِ منی.. بازم منو خط می زنی
باید تو رو پیدا کنم.. تو با خودت هم دشمنی

کی با یه جمله مثل ِ من.. می تونه آرومت کنه!؟
اون لحظه های آخر از رفتن پشیمونت کنه!؟

دلگیرم از این شهر ِ سرد.. این کوچه های بی عبور
وقتی به من فکر می کنی.. حس می کنم از راه ِ دور

آخر یه شب این گریه ها.. سوی چشامو می بَره
عطرت داره از پیرهنی که جا گذاشتی می پره

باید تو رو پیدا کنم.. هر روز تنهاتر نشی
راضی به با من بودنت.. حتی از این کمتر نشی

پیدات کنم حتی اگه.. پروازمو پر پر کنی
محکم بگیرم دستتو.. احساسمو باور کنی

باید تو رو پیدا کنم.. شاید هنوزم دیر نیست
تو ساده دل کندی ولی.. تقدیر بی تقصیر نیست

باید تو رو پیدا کنم.. هر روز تنهاتر نشی
راضی به با من بودنت.. حتی از این کمتر نشی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 5 آذر 1390 09:23 ب.ظ
سلام آشنا
منم مثل حدیث اولش فهمیدم شنیدمش اما یادم نیومد کجا، ولی الان خوندم و فهمیدم
در کل انتخاب جالبی بود.
آپم بیا آشنا
ندا مهاجرچشم حتما
جمعه 4 آذر 1390 11:44 ق.ظ
آهان ...شادمهر...مر30
جمعه 4 آذر 1390 10:06 ق.ظ
گل همیشه بهارم خداکند که بیایی

زدل برفته قرارم خدا کند که بیایی

دوای درد دل من نوید صبح امیدم

سپیده سحر من خداکند که بیایی

به خشکی دل سردم چو باد سبز بهاری

ز راه رافت و رحمت خدا کند که بیایی

به این کویر دل من چو آب سرد گوارا

ز آسمان الهی خدا کند که بیایی

کنار بوته خاری نشسته غنچه زخمی

برای نازش این گل خدا کند که بیایی

صفای صعی دل من به پای مروه رویت

چو آب زمزم کعبه خدا کتد که بیایی

غریبیم شده افزون در این دیار تباهی

خسته دوران خدا کند که بیایی

ذخیره من خاکی محبت پدر توست

صدای غربت حیدر خداکند که بیایی

به کوچه های ستمگر کنار چادر خاکی

به انتقام نگارم خدا کند که بیایی

تمام شهر و دیارم شده فساد و تباهی

ز پشت قله دوران خدا کند که بیایی

فدای خال سیاهت گل شقایق نرگس

شکسته شیشه اشکم خدا کند که بیایی

به انتها برسیدم رخ مه تو ندیدم

تو ای هلال شب من خدا کند که بیایی
جمعه 4 آذر 1390 09:56 ق.ظ
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

خیلی زیبا بود...
وقتی خوندمش حس کردم قبلا شنیده بودمش...ولی اصلا یادم نیومد کجا

به هر حال
خوشگل بود...
ندا مهاجراره عزیزم این اهنگو شادمهر خونده خیلی هم قشنگ خونده
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.