تبلیغات |
دلنوشته | ||||
|
|
چه خنده داره که ناز را می کشیم... آه را می کشیم... انتظار را می کشیم... فریاد را می کشیم ... درد را می کشیم... ولی بعد از این همه سال آنقدر نقاش خوبی نشده ایم که بتوانیم، دست بکشیم...
قلب مرا میان غمت جا گذاشتی تا در حریم غربت من پا گذاشتی
رفتی و در سكوت تماشا نموده ام تنهایی ِ مرا تو چه تنها گذاشتی
رفتی و سهم عشق برای دل تو بود سهمی برای این دلم آیا گذاشتی ؟
یك بغض كال، یك سبد از درد بی كسی سهم من غریب كه اینجا گذاشتی گفتی بهار می رسد اما دروغ بود در قلب من غمی چو اهورا گذاشتی مجنون دیگری شدی و دشت پیش روت من را میان غصه چو لیلا گذاشتی گفتی كه از بهشت نصیبی نبرده ای آن را تمام گردن حوا گذاشتی یك قطره اشك سهم من از روزگار شد در لحظه ای كه پای به دنیا گذاشتی دردودل که میکنی ضعفهایت را،دردهایت را میگذاری تو سینی و دو دستی تقدیم میکنی که هر کدامشان را خواستند بردارند تیز کنند ، تیغ کنند بزنند تو روحت
میگفتند باران که می بارد بوی خاک بلند
میشود... اما اینجا باران که میزند فقط بوی خاطره ها می آید. ![]() سلام بچه ها به علت یه سری مشکلات مدتی نتونستم بیام نت ممنون که بهم سر زدین و نظر دادین امیدوارم بتونم جبران کنم ![]() ![]() ![]()
خدایا دستم به آسمانت نمی رسد تو که دستت به زمین می رسد بلندم کن
دلم گرم خداوندی است
که با دستان من گندم برای یا کریم خانه می ریزد. چه بخشنده خدای عاشقی دارم که می خواند مرا با آن که می داند گنهکارم. دلم گرم است می دانم بدون لطف او تنهای تنهایم ...
دور باش ، اما نزدیک من از نزدیک بودن های دور می ترسم ...
در بیكرانه زندگی دو چیز است كه افسونم میكند: آبی آسمان كه می بینم كه نیست و خدایی كه نمی بینم و می دانم كه هست شریعتی با گریه دنیا می آییم اما چنان زندگی كنیم كه با خنده از دنیا برویم.
مثل اقیانوس باش وسیع وبیكران تا همه آبها به سوی تو جریان پیدا كند .
· عاقلانه ترین کلمه "احتیاط " است حواست را جمع کن
· دست و پا گیر ترین کلمه "محدودیت" است اجازه نده مانع پیشرفتت شود
· سخت ترین کلمه "غیر ممکن" است اصلا وجود ندارد
· مخرب ترین کلمه "شتابزدگی" است مواظب پل های پشت سرت باش
· تاریک ترین کلمه "نادانی" است آن را با نور علم روشن کن
· کشنده ترین کلمه "اضطراب" است آن را نادیده بگیر
· صبور ترین کلمه "انتظار" است همیشه منتظرش بمان
·
ادامه مطلب
اشک گاهی از لبخند با ارزش تر است چون لبخند و میتونی به هر کی بزنی ولی اشک رو فقط واسه کسی می ریزی که نمی خوای از دستش بدی
روز زن و روز مادر وبه همه مامانهای دنیا ودوستهای گلم چه مامان باشن چه دارن میشن چه میخوان بشن وچه مامان نباشن ولی از همه مهمتر زن كه هستن تبریك میگم
*برای مادرت یک کاری بکن فردا نه*
*چند ثانیه دیگر هم نه*
*چند ساعت بعد هم نه*
*همین الان ، اگر زنده است… دستش را*
*اگر به آسمان رفته است …قبرش را*
*اگر پیشت نیست …یادش را*
*اگر قهری…چهره اش را*
*اگر آشتی هستی پایش را…ببوس*
گذشت زمان بر آن ها که منتظر می مانند بسیار کند،بر آن ها که می هراسند
بسیار تند، بر آن ها که زانوی غم در بغل می گیرند بسیار طولانی و بر آن ها
که به سرخوشی می گذرانند بسیار کوتاه است اما، بر آن ها که عشق می ورزند
،زمان را آغاز و پایانی نیست.
![]() در آسمان تو پرواز می کنم عصری غمگین و غروبی غمگین تر در پیش من بیزار از خود و کرده خویش دل نامهربانم را بر دوش میکشم تا آنسوی مرزهای انزوا پنهانش کنم در اوج نیزار های پشیمانی و ابرهای سیاه سرگردان که با من از یک طایفه اند
روی نیمکت پارک نشسته بود و به لباسهای کهنه فرزندش و تفاوت او با بچه های دیگر نگاه میکرد ، ماشین گران قیمتی جلو پارک ایستاد و مرد شیک پوشی از آن پیاده شد و با احترام در ماشین را برای همسرش که پسرکی در آغوش داشت باز کرد . با حسرت به آنها نگاه کرد و از ته دل آه کشید . آنها کودک را روی تاب گذاشتند . خدایا ! چه می دید ! پسرک عقب مانده ذهنی بود . با نگاه به جستجوی فرزندش پرداخت ، او را یافت که با شادی از پله های سرسره بالا می رفت . چشمانش را بست و از ته دل خدا را شکر کرد .
روزی مردی ثروتمند در اتومبیل جدید و گرانقیمت خود با سرعت فراوان از خیابان کم رفت و آمدی میگذشت.
ادامه مطلب سالها رفت و هنوز زیباست بخاطر تو زیستن وبرای تو ماندن به پای تو مردن وبه عشق تو سوختن؛ وچه تلخ وغم انگیز است،
دور از توبودن،
برای تو گریستن؛
و به عشق و دنیای تو نرسیدن؛
ای کاش می دانستی بدون تو،
مرگ گواراترین زندگیست؛
بدون تو وبه دور ازدستهای مهربانت، زندگی چه تلخ وناشکیباست. ای کاش می دانستی
![]() برای برخاستن نه دستی از برون که همتی از درون لازم است ... حالا اما نمی خواهم برخیزم می خواهم اندکی بیاسایم فردا برمی خیزم وقتی که فهمیده باشم چرا زمین خورده ام ...
یکرنگ بمان ، حتی اگر در دنیایى زندگی می کنی که مردمش براى پررنگ شدن حاضرند هزار رنگ باشند . . .
چرا کسی نمی پرسد زمن حالی؟ که جویم چه در این دنیا؟! که آیا غصه ای دارم؟ و آیا خنده ام از روی خوشحالیست؟ و شاید در دلم دیوار تنهاییست. کسی از من نمی پرسد که دردم چیست؟ که این دنیا پر از آوای بد خواهی ست… همه تنها،همه سر در گریبانند!!! کسی از حال همسایه نمی پرسد!!! و خاک تشنه ی گلدان همیشه خشک و صحراییست…
گاهی گمان نمی کنی ولی می شود، گاهی نمی شود، نمی شود که نمی شود؛ گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است، گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود؛ گاهی گدای گدای گدایی و بخت با تو نیست، گاهی تمام شهر گدای تو می شود... ![]() من باور دارم ، ایمان دارم به این گفته ات که” آنچه تمام میشود هیچگاه نبوده است و آنچه آغاز میشود هرگز پایان نخواهد یافت” من دانه دانه کلماتت را زیسته ام …. همیشه خواهی بود
در بیمارستانی، دو بیمار در یک اتاق بستری بودند. یکی از بیماران اجازه داشت که هر روز بعد از ظهر یک ساعت روی تختش که کنار تنها پنجره اتاق بود بنشیند ولی بیمار دیگر مجبور بود هیچ تکانی نخورد و همیشه پشت به هم اتاقیش روی تخت بخوابد. آنها ساعتها با هم صحبت میکردند؛ از همسر، خانواده، خانه، سربازی یا تعطیلاتشان با هم حرف میزدند و هر روز بعد از ظهر، بیماری که تختش کنار پنجره بود، مینشست و تمام چیزهائی که بیرون از پنجره میدید، برای هم اتاقیش توصیف میکرد. ادامه مطلب |
.
| ||
|
Online
User
[ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ]
| ||||